شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
167
نفثة المصدور ( فارسى )
( 107 ) - ص 25 س 5 از گنجه بيرون آمدم و رنود كارد و سقّاط كشيدند . . . الخ در « ترجمهء سيرت جلال الدّين » ص 265 - 267 در عنوان : « ذكر رحيل سلطان بر صوب گنجه و تملّك آن بار دوم » بتفصيل از غائلهء شورش اوباش سخن رفته است كه در ذيل باختصار از آن ياد مىشود : « اوباشان گنجه چون تمامت خوارزميان بقتل آورده بودند و فساد و عناد ظاهر كرده ، و زمام خود بشخصى بندار نام داده ، و او در مصادرت دست گشوده ، و اذيّت او بر كسانى كه اتّباع ايشان نكردهاند مقتصر شده ، سلطان مرا با حاجب خاصّ خان بردى بديشان فرستاد ، و فرمود كه بشتر كه بديشان نزديكست نزول كنيم ، و ايشان را بطاعت خوانيم ، و از عواقب مخالفت تحذير كنيم . ما نيز روزى چند در آن حدود اقامت كرده بديشان مىنوشتيم ، و آنچه به شرط « 1 » تحذير است بجاى مىآورديم ، و مىگفتيم كه : قرع باب بغى موجب تعرّض عظام بليّاتست ، و اصرار بر مقاتله و كفاح كسى كند كه روى صلح و صلاح نبيند ، پس هرچند كه درر مواعظ برايشان إلقا مىكردند غلوّ و فرعنت را زياده مىكردند . رئيس جمال الدّين قمّى با فرزندان و اهل بيرون آمد و ما را از قبل عوامّ نوميد كرد ، و سلطان دررسيد ، و در بعضى از بساتين نزول كرد ، و رسولان با وعدهء امان و عفو و غفران آمد و شد كردند . بندار شقىّ با اتباع مايقى كه داشت جز استمرار بر استكبار و جهلكارى نمىكرد ، و بر اين بسنده كردند كه يك روزى از روزها بمقابله بيرون آمدند ، و تا ديوار بستان براندند ، و تيرى چند بر خيمهء سلطان انداختند . سلطان در حال با خواصّى كه حاضر بودند سوار شد ، و دانست كه وعظ و ملامت در ايشان كار نمىكند ، پس با كتيبهاى [ از ] خواصّ حمله كرد كه گوئى بيشهاى
--> ( 1 ) - چنين است در اصل .